هتل عباسي اصفهان يه کاروانسراي قديمي هست که بازسازي شده و الان داره به عنوان يه هتل لوکس و با کلاس استفاده ميشه از معدود بناهاي دوره عباسي و کلا از معدود بناهاي قديمي هست که با حفظ کاربري سر پا مونده آخه غير از مسجدها ، کمتر بناي قديمي داريم که تغيير کاربري نداده باشه يه محيط آروم ، زيبا و سنتي وسط شلوغي ها و موزيک هاي تکنو و دي جي آرش و منصور و سکوتر ، منو ياد نوارهاي خودم انداخت نمي دونين چه حسي شدم وقتي صداي اصغر شاه زيدي رو شنيدم که مي خوند
مي و ميخانه مست و مي کشان مست
من اولين بار اين قطعه رو با صداي يکي از شاگرداي آقاي شاه زيدي شنيدم و باهاش کلي خاطره دارم لازم به ذکر است که اصغر شاه زيدي شاگرد استاد تاج اصفهاني بوده و تاج اصفهاني در اصفهان يه کلمه مقدسه يه جورايي مي پرستنش
خيلي از موضوع پرت شديم خلاصه اين که اين هتل يه جاي زيبا و دوست داشتني بود اگه تو اون چند روزي که اصفهان بودم به دادم نمي رسيد ، فک کنم تکنولوژي بالا مي آوردم
پر کن پياله را ! کين جام آتشين ديري است ره به حال خرابم نمي برد فريدون مشيري
پر کن پياله را ! از برگهاي زرد بنشين کنار من ! بي التهاب درد مستي کن و بگو ! از عشق خود به مرگ پنهان شو و برو ! در کوچه هاي سرد ليکن ببر مرا ! هرجا که ميروي
يه سوال ازتون دارم فرض کنين يه ماشين دارين که از شروع حرکت يه چرخش مشکل داره تو مسير همه روش هاي ممکن رو واسه درست کردنش به کار ميبرين و بعد از کلي تلاش متوجه ميشين که اين چرخ درست شدني نيست چه کار ميکنين؟
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود وین راز سر به مهر به عالم سمر شود گویند سنگ لعل شود در مقام صبر آری شود ولیک به خون جگر شود خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود از هر کرانه تیر دعا کردهام روان باشد کز آن میانه یکی کارگر شود ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود از کیمیای مهر تو زر گشت روی من آری به یمن لطف شما خاک زر شود در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب یا رب مباد آن که گدا معتبر شود بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی مقبول طبع مردم صاحب نظر شود این سرکشی که کنگره کاخ وصل راست سرها بر آستانه او خاک در شود حافظ چو نافه سر زلفش به دست توست دم درکش ار نه باد صبا را خبر شود
در نسخ آمده است که هنگامي کودک خود را چونان سگ مهار زنيد و رام کنيد از او سگآدم متولد مي شود و حرمت انساني را پاس خواهد داشت تا ظهور منجي و او عدل و داد را خواهد گستراند باشد که رستگار شوند آنان که کودک را مي آزارند ، حيرت افزا
و آن لحظه رفتم بستم آن در را و به نشانه تاييد تکان دادم اين سر را رفتم که آوا دهم خشم را بي آنکه اندکي دگران را به خشم خود بيازارم گفتمش که خود را بزرگ مي دانم و بزرگ مي ستايم ديدمش که هراس دارد از تکرارم و او مرا بزرگ مي ستود بي آنکه کلامي بگويد
بره داران را اميدي به پرورش ماديان نجيب نيست و گاوبازان را آرزوي پرورش قناري کابوسي است
و آيا سي دو درون آينه همان بيست و سه خودمان است؟ و او اينگونه گفت و ما سي و دو بهار به روزگار خشکيديم بي خبر از آنکه فيلسوف جوان نه سال قبل به درخواست ازدواجش نه گفته بود و او اکنون آماده زايش جنين نه ساله بود بي خبر از آنکه بينوا هشت سال و سه ما پيش جان داده بود
بيست و سه و سي و دو / شانزدهم يکم هزار و سي صد و هشتاد و چهار
روز سوم فروردين سوار هواپيما شديم تا بريم تفريحات نوروزي هرچند که بيشتر خالي کردن عقده خريد بود تا تفريح آخه اصلا توش لذت نبود يه جور اسارت بود اعتياد اينکه نمي تونستن دست از خريد بکشن زورم ميگرفت يه جور عجله تو از دست ندادن وقت انگار حتما بايد تا ميتوني بخري خيلي بده که پولشون تموم نميشه شده همون مسئله زندگي براي خوردن و خوردن براي زندگي اينا اينجا اومده بودن براي خريد نه اينکه خريد براي نياز يا خريد براي تفريح از اينکه حرفام رو بنويسم بيشتر لذت مي برم تا اينکه اون حرفايي رو بزنم که شما دوس داشته باشين يا مثلا جوري بگم که مشتري پيدا کنم و اين حرفا فک کنم اگه خودم باشم بهتره بدون ويراستاري نوشتن هم بد نيست انتشار پيش نويس ها هم خالي از لطف نيست داشتم مي گفتم اون روز صبح وقتي سوار هواپيما شدم شاد بودم آخه تو اون چند روز همه رو خندونده بودم و اين واسه من يعني اوج لذت اينکه مي بينم قاه قاه مي خندن ديوونم ميکنه دلقک وار مي خنديدم و مي خندوندم آره آخرش اينکه من داشتم تو هواپيما تمرين هاي رياضي دوم راهنمايي رو حل ميکردم از اينکه نگاه مظلومش رو ببينم که مي خواست براش مسئله ها رو حل کنم نگران بودم تا نگام مي کرد ، ازش مي خواستم که کتابش رو بده که بقيه تمرين ها رو حل کنم ولي يه جاش خيلي با حال بود معلم گفته بود از صفحه 78 تا 92 ، تمرينات صفحات مضرب مشترک 2 و 3 رو حل کنن هرکي فهميد دستش بالا
جالب و سخته که دوس نداري واسه کسي کلاس بياي و واسه اينکه بقيه فک نکنن داري کلاس مياي ، با انگشت دست راست رو عنوان کتاب ، که بالاي همه صفحه ها هست رو ميگيري و با انگشت دست چپ روي عنوان فصل رو ميگيري بدبختي اينجا است که بايد صفحه اول فصل که عنوان فصل رو درشت وسط صفحه نوشته رو زود بخوني